حمد الله مستوفى قزوينى
465
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
امارت سعيد حرشى به خراسان و شرق « 1 » سعيد حرشى ز اسلاميان * ببستند بر جنگِ تركان ميان برفتند و كردند بسيار جنگ * دلِ كافران شد ز پيكار تنگ ولاياتِ اسلام اسلاميان * گرفتند از آن مردم پرزيان 190 به ملك كُشان « 2 » مؤمنان جنگجو * ز مردى از آن پس نهادند رو كُشانى زِ فرغانه « 3 » ياور بخواست * ز فرغانيش « 3 » ز آن نشد كار راست به اسلام فرغانى آورد ميل * برفتند نزديكشان خيل خيل دل و دستِ قوم كُشانى « 4 » شكست * برآورد مؤمن بيكبار دست ( 370 ) ز بس قتل و غارت در آن جايگاه * كُشانى ز اسلام « 5 » شد صلحخواه 195 بر آن صلح كردند تا شش هزار * دهند بردهء خوبرو ز آن ديار به تحصيل آن نصرِ سيّارِ گُرد * در او ماند و مهتر از او رَه سپرد روان گشت از آنجا به مُلك خجند * به فرمان درآوردش آن زورمند وز آنجا به ملك خراسان كشيد * پس از مدّتى نصر پيشش رسيد در آن كشور از ملكگيرى سعيد « 6 » * نياسود و نه از نبرد آرميد 200 خراسانيان زو گروهى از اين * بُدندى هميشه به دل پُر زِ كين گروهى هواخواه بودش از اين * كه از وى برافروختى كارِ دين چو در كارِ دين بود كوشنده مرد * ستودش يزيد و به دو نامه كرد بدان نامه شد غرّه مردِ دلير * ز عمّر هبيره « 7 » به دل گشت سير نكردى دگر نامه نزديكِ او * ز پيش يزيدش بُدى جستوجو
--> ( 1 ) عنوان . در اصل : امارت سعيد جرسى بخراسان و سرق . ( 2 ) ( ب 190 ) . در اصل : بملك كسان . و در بقيه ابيات هم ( كسان ) آمده است . كشان - نام ولايتى است به ماورا النّهر . ( 3 ) ( ب 191 ) . در اصل : كسانى ز فرعانه . مصراع دوم ، در اصل : ز فرعانيش . ( 4 ) ( ب 193 ) . در اصل : قوم كسانى . ( 5 ) ( ب 194 ) . در اصل : كسانى ز اسلام . ( 6 ) ( ب 199 ) . سعيد بن عمرو الحرشى . ( 7 ) ( ب 203 ) . در اصل : ز عمرو هبيره .